استاد به هنگامه ي برداشتن ماژيك، وقتي كه ميخواست كلاس رو به درازا بكشونه! دانشجويان عزيز هم در حال مجادله كه خستن و كلاس هر چي زودتر تعطيل شه! من شكوه كنان به همراه ديگر دانشجويان عزيز و خيلي آروم: استاد گناه داريم!!! استاد: نه اصلا گناه ندارين!!! :| استادمون فوق شنواست! و ما اينو دقيقا تو آخرين جلسه فهميديم! :D ............ با اين اوضاعي كه برام پيش اومده هي غيبتم صغري، كبري ميشه! :D ولي اين دليل نميشه كه دوستاي خوبمو از ياد ببرم و يا دوستام بهم سر نزنن! واقعا وقت نميكنم به كاراي شخصيم برسم! صداي پاي امتحانات هم حسابي تو گوش آدم پيچيده! بايد يه برنامه ي درست درمون بريزم كه به تموم كارام كه برسم هيچ با شوشوي گرامي هم بتونم برم بيرون! حتي يك اپسيلون هم فكرش رو نميكردم كه به اين زودي تن به ازدواج بدم! و اينكه يه خانوم مهندس بي ذوق مثل من هم بتونه قاشق بشه (شما تلفظ كن عاشق!) :D ........... + دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد، سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي. پ.ن: ممنون از حضورتون، باشد كه جبران كنيم. پ.ن2: تا فردا بعدازظهر شوشوي گرامي رو نميبينمش و الان هم حسابي دلم براش تنگ شده! پ.ن3: اين نكته رو هم اضافه كنم كه با شوشوي گرامي در نامزدكنان به سر ميبريم! پاييز هم جور و پلاسشو جمع كرد و شبانه به جاده زد... درختان بي هياهو در پس تمام بادها و بارونا ... به خوابي عميق فرو رفتن... كيست آيا باور كند فصول را، رفت و آمدشان را، به تازگي نزديك شدنشان را...؟؟ ميشه از طبيعت الگو گرفت و زندگي و مشكلاتش رو فصل بندي كرد و به تازگي و تازه شدن اميد داشت و اميد و لبخند رو جرعه جرعه نوشيد و ايستاد... اين روزا فقط پاييز نيست كه رفته، فقط زمستون نيست كه از راه اومده، سر برگ اين روزها نوشتند "يا حسين (ع)" ... پ.ن: ميبخشيد كه نبودنم طولاني شد! پ.ن2: يك هفته از ما شدنمون هم گذشت... پ.ن3: شب يلدا هم خيلي متفاوت بود... اولين سالي كه تفالي به حافظ نزدم! پ.ن4: فرا رسيدن ايام سوگواري رو به معتقدانش تسليت ميگم. پ.ن5: دلم براي دلش تنگيده. از امروز دلم برایت زود به زود تنگ میشود... کی باشد که دستهای پر مهر و گرمت را در دستهایم بفشارم... پ.ن: این روزها خیلی سرم شلوغه من و میبخشید سر فرصت به همتون سر میزنم پ.ن۲: برام دعا کنید... شمس العماره رو ديدي؟ من خانوم مهندسشم! :| الان مثل آدمهايي هستم كه زل زدن به يه نقطه و ناخوناشونو ميجون و دارن تصميم ميگيرن كه بايد چه راهيو انتخاب كنن؟! :D همه خسته شدن بسكه گفتم نه! پاشم برم در رو باز كنم شايد مهر يكي افتاد به دلم!!! پ.ن: حالم داغانه! پ.ن2: يكي از دوستام شمس العماره اي بود همين دو هفته پيش يك خلاصه ي كلي از فيلمه رو برام تعريف كرد! پ.ن3: خيلي گريه كردم! پ.ن4: با من لج نكنين كه من از حرفم كوتاه نميام! (طرف صحبتم با اونايي بود كه امروز اصابمو بهم ريختن!) پ.ن5: خدايا نجاتم بده... به سلامتي امتحانه رو هم داديم، رفت! نميخوام حتي فكر كنم چي به چي بود و چي نوشتم! مخمو تعطيل كرده بود اساسي! هنوزم تو تعطيلاتم، منتها چون هوا بارونيه مجبور شدم بمونم خونه! :D بارون ميومد و من بيخيال از خيس شدن، آروم و شمرده قدمهامو برميداشتم... ياد حرف خواهرم افتادم كه بهم ميگفت خانومي تو اگه ديرتم بشه فكر كنم بازم همينطوري آروم ميري!! :D امروز به سهم خودش هم يه روز پراسترس بود و هم يك روز قشنگ، يه سري آدمها چترهاشونو عمود روي سرشون نگه داشته بودن و از لذت خيس شدن بي بهره و بعضي ها هم قدمهاشونو بلندتر و تندتر برميداشتن تا زياد خيس نشن و بعضي ها هم مثل من علاوه بر اينكه آروم ميرفتم، دست دوستمو تو دستم گرفته بودم و پياپي نفس عميق ميكشيدم تا از روح بارون لبريز بشم... پ.ن: ديروز روز دانشجو بود با يك روز تاخير تبريك ميگم اساسي! هيشكي كه مارو تحويل نگرفت! (البته دوستان و خونواده تبريكشونو گفتن ولي خب كو هديه!) باشد تا دعاي خير بدرقه ي راهمان!!!
![]()
| Design By : Night Melody |


